معرفی فیلم این هفته

"سکوت بره ها"

The Silence of the Lambs

این فیلم برنده اسکار بهترین بازیگر مرد، بهترین بازیگر زن، بهترین کارگردانی و بهترین فیلم نامه شد.توصیه میکنم این فیلم زیبا را تماشا کنید.

موضوع فیلم:
سکوت بره ها فیلمی وحشتناک/هیجان آور به کارگردانی "جاناتان دمی" و محصول سال ۱۹۹۱ آمریکا می باشد.داستان فیلم مربوط به دکتر روانشناسی است که با استفاده از علم روانشناسی میتواند محیط اطراف خود و انسان های آن را تحت تأثیر قرار دهد و خیلی راحت بر آنها مسلط شود. کم تر کسی می توانست جلوی او طاقت بیاورد وی علی رغم کارهایش فردی آزادی خواه بود و میخواست مانند بقیه انسان ها زندگی کند ولی پلیس مسئله را بسیار خطرناک دانسته بود و سعی می کرد وی را در زندان های امنیتی نگهداری کند . وی به خون خواری نیزمعروف شده و درمواردی به کندن پوست صورت،جویدن گردن و رگهای قربانی نیز دست می زد...

 

 


منبع: http://barangorgan.blogfa.com

کلمات کلیدی: فیلم ,بهترین بازیگر

اجرای برنامه زنده در رادیو استانی

در تاریخ 93/06/26  و 93/06/27  روزهای چهارشنبه و پنج شنبه ساعت 10 صبح به مناسبت اول مهر و بازگشایی مدارس برنامه رادیویی تحت عنوان"علاقه مند سازی کودکان به مدرسه" به مدت یک ساعت از طریق برنامه زنده "خانه ما" توسط همکار ارجمند جناب آقای محمد مشکانی به بحث گذاشته خواهد شد.


منبع: http://barangorgan.blogfa.com

کلمات کلیدی: برنامه ,برنامه زنده

روز جهانی پیشگیری از خودکشی

"خودکشی سرطان روحه براش فکری کنیم"

 

هنوز جهان در شوک از دست دادن رابین ویلیامز بیرون نیامده است،هنرپیشه توانایی که دست به خود کشی زده است.به همین بهانه و همچنین روز جهانی پیشگیری از خودکشی که روز 19 شهریور بوده است،ما مطالبی را در مورد خودکشی در وبلاگمون گذاشته ایم.این روز از طرف سازمان جهانی بهداشت و مجمع بین المللی پیشگری از خود کشی برابر با دهم سپتامبر  روز جهانی پیشگیری از خودکشی نام گذاری شده است.طبق آمار جامعه جهانی هر 40 ثانیه یک نفر جان خود را میگیرد و هر 5 ثانیه یک نفر به خودکشی فکر می کند.الان که این مطلب می خونید یه نفر جان خود را گرفته است...


منبع: http://barangorgan.blogfa.com

کلمات کلیدی: خودکشی ,جهانی ,پیشگیری ,جهانی پیشگیری

داستان کوتاه پند آموز

یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند، یک اسکناس بیست دلاری از جیبش در آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باش؟دست همه حاضرین بالا رفت.سخنران گفت: من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم.و سپس در برابر نگاه های متعجب، اسکناس را مچاله کرد و باز پرسید: چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟

و باز دست حاضرین بالا رفت.

این بار مرد سخنران اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آن را روی زمین کشید. بعد اسکناس را برداشت و پرسید: خوب، حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟و باز دست همه بالا رفت.

سخنران گفت: دوستان، با این بلاهایی که من سر اسکناس آوردم، از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید.

و ادامه داد: در زندگی واقعی هم همین طور است، ما در بسیاری موارد تصمیماتی که می گیریم یا با مشکلی رو به رو می شویم، خم می شویم، مچاله می شویم، خاک آلود میشویم و احساس می کنیم که دیگر پشیزی ارزش نداریم، ولی اینگونه نیست و صرف نظر ازین که چه بلایی سرمان آمده است هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند،آدم پر ارزشی هستیم...


منبع: http://barangorgan.blogfa.com

کلمات کلیدی: اسکناس ,سخنران ,شویم، ,ارزش ,پرسید ,مچاله ,حاضرین بالا

داستان کوتاه

"صداقت"

روزي پادشاهي سالخورده که دو پسرش را در جنگ با دشمن از دست داده بود، تصميم گرفت براي خودش جانشيني انتخاب کند.پادشاه تمام جوانان شهر را جمع کرد و به هر کدام دانه ي گياهي داد و از آنها خواست، دانه را در يک گلدان بکارند.و گياه رشد کرده را در روز معيني نزد او بياورند.

((پينک)) يکي از آن جوانان بود و تصميم داشت تمام تلاش خود را يراي پادشاه شدن به کار گيرد، بنابراين با تمام جديت تلاش

را پرورش دهد، ولي موفق نشد. به اين فکر افتاد که دانه را در آب و هواي ديگري پرورش دهد، به همين دليل به کوهستان

رفت و خاک انجا را هم آزمايش کرد ولي موفق نشد. ((پينک)) حتي با کشاورزان دهکده هاي اطراف مشورت کرد ولي همه اين کارها بي فايده بود و نتوانست گياه را پرورش دهد.

بالاخره روز موعود فرا رسيد. همه جوانان در قصر پادشاه جمع شده و گياه کوچک خودشان را در گلدان براي پادشاه آوردند.

پادشاه به همه گلدان ها نگاه کرد. وقتي نوبت به پينک رسيد، پادشاه ازاو پرسيد : پس گياه تو کو؟ پينک ماجرا را براي پادشاه  تعريف کرد.

در اين هنگام پادشاه دست پينک را بالا برد و او جانشين خود اعلام کرد. همه جوانان اعتراض کردند. پادشاه روي تخت نشست و گفت : ((اين جوان درستکارترين جوان شهراست. من قبلاً همه ي دانه ها را در آب جوشانده بودم، بنابراين هيچ يکي از دانه ها نمي بايست رشد مي کردند))


منبع: http://barangorgan.blogfa.com

کلمات کلیدی: پادشاه ,پينک ,دانه ,جوانان ,گياه ,پرورش ,براي پادشاه ,پرورش دهد،